سفارش تبلیغ
صبا ویژن

پهنه تاریخی و فرهنگی خراسان غربی

نقش کانونی نیشابور در هدایت ارتباطات استان خراسان غربی

خراسان غربی+استان خراسان غربی+استان نیشابور

 

شهر نیشابور، با قرار گرفتن در مرکز جغرافیایی و هندسی خراسان معاصر ایران (بخش غربی خراسان بزرگ تاریخی و فرهنگی)، از کهن‌ترین دوران‌ها به عنوان کانون جغرافیایی و ارتباطی این منطقه وسیع شمال شرق کشور، عمل می‌نموده است. در نقشه‌های قدیم که مربوط به قرن‌های پیشین است راه‌های اصلی این منطقه که از نیشابور به مرو، نسا، جرجان، ری، یزد، کرمان، سیستان و هرات می‌رفته، شاخص و گویا می‌باشند. 

موقعیت جغرافیایی مرکزیت نیشابور در خراسان روزگار معاصر نیز، این شهر را در مرکزیت ارتباطی منطقه‌ای قرار داده که شهرهای عمده شمال شرق کشور، بویژه مشهد، فریمان، تربت جام، تربت حیدریه، کاشمر، گناباد، سبزوار، اسفراین، قوچان و ... برای ارتباط با یکدیگر (بویژه در ارتباط با شهرهای مقابل) باید از منطقه نیشابور بگذرند. بنابراین در صورتی که قرار بر تشکیل استانی جدید در خراسان باشد. نیشابور بهترین مرکز به لحاظ ارتباطی (جاده - بزرگراه - راه‎آهن) خواهد بود که خواهد توانست تمام شهرهای خراسان کنونی و بویژه نیمه‌غربی خراسان را با فاصله تقریبا یکسان پوشش دهد. و با این شرایط کاملا اقتصادی، کمترین هزینه برای تاسیس یک استان واحد، لازم است.

برداشت ازخراسان غربی (West Khorasam)


ضرورت ارتقای نیشابور، سومین شهر پرجمعیت شرق کشور

در اشاره به جغرافیای سیاسی معاصر ایران، استان‌های «خراسان شمالی»، «خراسان رضوی»، «خراسان جنوبی»، «سیستان و بلوچستان» -که با کشورهای همسایه شرقی ایران، افغانستان و پاکستان، مرز مشترک دارند- منطقه «شرق ایران» (East of Iran) یا ایران شرقی (Eastern Iran) نامیده می‌شود. این منطقه با در بر گرفتن جمعیت 10،879،484نفری (شامل خراسان شمالی: 863،092؛ خراسان رضوی: 6،434،501؛ خراسان جنوبی: 768،798؛ سیستان و بلوچستان: 2،813،093 بر اساس نتایج سرشماری 1395)؛ بیش از 13.6 درصد از جمعیت کشور (79،926،270 نفر) را در خود جای داده است.


منطقه شرق ایران؛ جغرافیای تاریخی

«منطقه شرق ایران» را از دیدگاه جغرافیای تاریخی، در یک نگاه کلی می‌توان در بر گیرنده چهار ناحیه بزرگ تاریخی-فرهنگی ایران بزرگ تاریخی-فرهنگی به شمار آورد: «نیشابور» یا خراسان بزرگ غربی (شامل استان‌های خراسان شمالی و رضوی و حدی از پیرامون آن)، «قهستان» (شامل استان خراسان جنوبی)، «سیستان» (شامل شمال استان سیستان و بلوچستان و حدی از پیرامون آن)، «مکران» (شامل جنوب استان سیستان و بلوچستان و حدی از پیرامون آن). در شماری از متون تاریخی و جغرافیایی قدیم؛ قهستان را در زمره ناحیه ربع نیشابور (خراسان بزرگ غربی) به شمار آورده‌اند. گفتنی است «خراسان بزرگ» که خراسان ایران امروزین و کشورهای افغانستان، تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان را در بر می‌گرفته است؛ به چهار بخش، تقسیم می‌شده که هر بخش به نام مرکز آن، نامیده می‌شده است. بخش غربی خراسان بزرگ: نیشابور؛ بخش جنوبی خراسان بزرگ: هرات، بخش شمالی خراسان بزرگ: مرو، بخش شرقی خراسان بزرگ: بلخ. پس آنچه امروزه در کشورمان، به نام «خراسان» نامیده می‌شود، همان بخش غربی خراسان بزرگ یا خراسان بزرگ غربی است که در متون جغرافیایی و تاریخی قدیم به نام‌های «ساتراپی ابرشهر» (در دوره ساسانی و پیش از آن) و «ربع نیشابور» (در دوره اسلامی) آمده است.

باری، در نگاه به جغرافیای امروز؛ چهار استان «خراسان شمالی»، «حراسان رضوی»، «خراسان جنوبی» و «سیستان و بلوچستان»، منطقه شرق ایران را در بر میگیرند که این مجموعه، 13.6 درصد جمعیت ایران را در خود جای داده است. شهرهای مشهد با 3?001?184 نفر)، زاهدان با 587?730 نفر، نیشابور با 264?375 نفر، سبزوار با 243?700 نفر، بجنورد با 228?931 نفر، بیرجند با 203?636 نفر، تربت حیدریه با 140?019 نفر، زابل با 134?950 نفر، ایرانشهر با 113?750 نفر و چابهار با 106?739 نفر؛ به ترتیب، پرجمعیت‌ترین نقاط این منطقه می‌باشند. شهرهای مشهد (دومین شهر پرجمعیت کشور) و زاهدان که جایگاه اول و دوم جمعیتی منطقه شرق کشور را به خود اختصاص داده‌اند، هر دو  مرکز استان هستند. شهر نیشابور -که بالاترین جایگاه حاکمیتی اختصاص داده شده به آن در دوران معاصر، «مرکزیت شهرستان» است- جایگاه سوم را لحاظ نموده؛ و دو مرکز استان دیگر، یعنی بجنورد و بیرجند، در جایگاه پنجم و ششم قرار دارند.

 

ارتقای جایگاه حاکمیتی نیشابور؛ احیای نقش برجسته فرهنگی خراسان

در نگاهی به شناسه‌های تاریخی، فرهنگی ناحیه شمالی منطقه شرق ایران (شامل استان‌های خراسان)؛ چنین برداشت می‌شود که هویت این منطقه با نیشابور، پیوندی ویژه دارد و در مراجعه به پیشینه‌ها نیز نیشابور را در جای جای تاریخ این ناحیه، حاضر و پویا می‌یابیم به گونه‌ای که می‌توان این شهر را حلقه پیوند و گرانیگاه تاریخ این ناحیه گسترده دانست. در امروز نیز، این شهر پس از مشهد دارای جایگاه دوم جمعیتی در منطقه شمال شرق ایران می‌باشد. می‌دانیم که داشتن جایگاه مرکزیت استان؛ زمینه و سبب استقرار زیرساخت‌های اساسی حاکمیتی (از جمله ادارات و سازمان‌ها) و فعالیت‌های مرتبط با آنها در شهر فراهم می‌نماید. و با نظر به موقعیت استقرار شهر مشهد در نیمه شرقی استان خراسان رضوی؛ چنین به نظر می‌رسد در صورتی که نقش سنتی و کهن نیشابور در خراسان، به رسمیت شناخته شده و به جایگاه مرکزیت استانی در نیمه غربی خراسان رضوی ارتقاء یابد، یکی از جذاب‌ترین مراکز جمعیتی شرق کشور را شکل داده که می‌تواند با با تکیه بر پشتوانه سبقه تاریخی و فرهنگی خود، یاریگر کلانشهر مشهد در ایفای نقش‌های ملی و منطقه‌ای خراسان باشد.

 

 نقشه تقسیمات سیاسی استان خراسان غربی

نقشه استان پیشنهادی خراسان غربی به مرکزیت نیشابور. منبع: «وبگاه همدلی شهرستان‌های نیمه غربی خراسان»

 

ضرورت ارتقای جایگاه حاکمیتی نیشابور

امروز؛ پتانسیل‌های اقلیمی، فرهنگی نیشابور، به اندازه‌ای است که با داشتن یکی از پویاترین کانون‌های اجتماعی-انسانی شرق کشور، به عنوان پایگاه فرهنگی خراسان نقش‌آفرینی می‌نماید و در دیگر زمینه‌های صنعتی، کشاورزی و گردشگری از نقاط شاخص این منطقه بزرگ می‌باشد. نتیجه به رسمیت شناخته شدن ارتقای جایگاه حاکمیتی نیشابور در تقسیمات کشوری، نه تنها تقویت توسعه و بالندگی و احیای فرهنگی این منطقه است بلکه شکل‌گیری مرکزی پویا و تنومند و البته یاریگر و مکمل کلانشهر مشهد مقدس، در راستای پوینده‌تر نمودن خدمت فرهنگ خراسان به ایران عزیز را در پی خواهد داشت. اینگونه است که خراسان به یارای دو بازو و دو مرکز جدید و قدیم خود (مشهد و نیشابور)، خراسانی فرهنگی را شکل می‌دهد که همچون گذشته باشکوه خود، منشاء و گرانیگاه تحولات فرهنگی و اجتماعی سازنده در ابعاد ملی و فراملی است؛ اگر قدر و جایگاه پتانسیل‌های پیدا و نهان نیشابور فرهنگی به رسمیت شناخته شود ...      

 

ارتقاء زیرساخت‌ها؛ شکوفایی استعدادها

اما افزون بر مولفه اساسی ارتقای جایگاه حاکمیتی نیشابور در تقسیمات کشوری؛ که عامل اصلی شتاب‌دهنده در بهره‌برداری از ظرفیت‌های این کانون جمعیتی در راستای منافع ملی و توسعه منطقه‌ای می‌باشد؛ توجه به ارتقای زیرساخت‌ها، تاثیر انکارناپذیری در ایفای نقش مورد انتظار از نیشابور خواهد داشت. علی‌رغم اینکه نیشابور در موقعیت جغرافیایی و هندسی مرکز خراسان قرار گرفته است و می‌تواند حلقه پیوند و کانون بسیار از تعاملات مواصلاتی (حمل و نقل زمینی-هوایی-ریلی)، آموزشی و فرهنگی (مراکز دانشگاهی و پژوهشی) منطقه شمال شرق کشور باشد؛ اما در عمل؛ همگام با رسیدگی‌های خوبی که از سوی دولت‌های محترم در زمینه ارتقای جاده‌ها و موقعیت مواصلاتی شهرستان‌های همجوار انجام شده است؛ نوعی کم‌توجهی و تعلل در ارتقای جاده‌های مواصلاتی اصلی نیشابور (به عنوان شریان‌های ارتباطی توانمند و کهن منطقه) دیده می‌شود؛ جاده‌های عمده‌ نیشابور به سوی قوچان، جوین، کاشمر و تربت حیدریه از ضعف‌های زیرساختی رنج می‌برند. ضمن اینکه این نقطه جمعیتی عمده و آتیه‌دار، فاقد زیرساخت اساسی فرودگاه می‌باشد و این در حالی است که چند فرودگاه در نواحی همجوار، سال‌ها پیش، احداث شده و یا هم‌اکنون در حال احداث و یا احیا می‌باشد.

تاخیر در توجه به زیرساخت‌های «بهداشت و درمان» و «آموزش عالی» در نیشابور، یکی از عوامل دیگری است که علی رغم پتانسیل بسیار بالا، این شهر و شهرستان را به عنوان یک نقطه جاذب جمعیتی، تحت تاثیر قرار داده؛ چنانکه با وجود استعداد شایان این منطقه، توسعه بخش‌های بهداشت و درمان و آموزش عالی آن نسبت به شهرستان‌های همجوار با میزانی از کم‌توسعه‌یافتگی (تعلل در توسعه) مواجه است. این شرایط، در حالی است که این منطقه با کمترین توجه، سرمایه‌گذاری و رسیدگی به زیرساخت‌ها نسبت به مناطق پیرامونی (باید توجه ویژه داشته باشیم به دوره‌ای زیرساخت‌سازی در نیشابور به ایستایی و رکود رسیده بود!)؛ همچنان به عنوان یکی مرکز اجتماعی-فرهنگی دارای جذابیت بالای جمعیتی، به فعالیت خود ادامه داده است؛ آیا اندیشه در همین مقوله، نمی‌تواند شاهد و مصداقی گویا بر توانمندی نیشابور باشد.

 

آغاز تحول‌آفرینی خراسان خدمتگزار

با این پیشینه؛ در صورتی که ارتقاء‌ها و زیرساخت‌های پیش‌گفته متناسب با استعدادهای نیشابور (حتی در حد و اندازه شهرستان‌های همتراز کنونی در همین منطقه) فراهم گردد؛ تردیدی نیست که در زمانی بسیار کوتاه، شاهد ظهور «سومین کلانشهر منطقه شمال شرق کشور» پس از مشهد و زاهدان خواهیم بود. البته باید با «صراحتی موکد»، اذعان نماییم: تقویت و غنای نیشابور با نظر به «پایگاه آن در خراسان»، «جایگاه آن در کشور» و «پیشینه‌های مشترک تاریخی-فرهنگی آن با کشورهای منطقه آسیای میانه و غرب آسیا» (در نگاهی گسترده تر: جهان اسلام)، یکراست در راستای منافع ملی و توسعه پایدار منطقه شرق و شمال شرق کشور است. نیشابور در طول تاریخ، بارها و بارها ثابت کرده و به منصه ظهور رسانیده است که نیشابور توسعه‌یافته، توسعه روزافزون را برای خراسان و ایران عزیزمان به ارمغان می‌آورد. ارتقای جایگاه حاکمیتی و تقویت زیرساخت‌های نیشابور، مقدمه‌ای است بر آغاز تحول‌آفرینی خراسان خدمتگزار در عرصه ایران بزرگ فرهنگی ...

منبع: پورتال اطلاع‌رسانی روزنه


ابرشهر؛ استان نیشابور در دوران پیش از اسلام

 

خراسان غربی یا ایالت نیشابور در دوره ساسانیان

قلمرو ایران‌زمین در دوران ساسانیان؛ 

نیشابور (ابرشهر)، یکی از ایالت‌های اصلی ایران در این دوره، بوده‌است که ناحیه خراسان بزرگ غربی را در بر می‌گیرد.

خراسان غربی (ربع نیشابور)؛ این ناحیه یا بخشی از آن، در دوران پیش از اسلام ابرشهر نام داشت و یکی از مناطق ایران‌زمین در دوران هخامشیان، سلوکیان و اشکانیان بوده‌است.[1] در دوره پارتیان (اشکانیان)، ناحیه رِیوَند نیشابور یکی از نیایشگاه‌ها و زیارتگاه‌های مشهور ایران باستان به شمار می‌آمد و آتشکده آذربرزین مهر که در نزد پارت‌ها احترام بخصوصی داشت، در کوه رِیوَند جای داشت و وجود این آتشکده، زائران بی‌شماری را در سرتاسر دوره پارتی به این منطقه می‌کشانید.[2] ابرشهر، در طی دوران اشکانی، رونقی فراوان یافت؛ چنان‌که در پایان عهد اشکانیان و آغاز روزگار ساسانیان، منطقه‌ای شناخته شده بود.[3]
در دوره ساسانیان؛ خراسان، یکی از چهار استان مهم کشور به شمار می‌آمد؛ این استان، به چهار بخش تقسیم می‌شد و این بخش‌ها عبارت بودند از: مرو، نیشابور، هرات و بلخ.[4] از دوره ساسانیان است که این ناحیه، برگرفته از نام شاپور ساسانی، نام نیوشاپوهر (نیشاپور، نیشابور) گرفته و به عنوان کرسی ولایت ابرشهر[5] دوره رونق روزافزون خود را آغاز نمود. طبری، ابرشهر (نیشابور) را در کنار مرو، بلخ، گرگان، سیستان و خوارزم، جزو متصرفات اردشیر بابکان، بنیان‌گذار سلسله ساسانیان آورده و در کتیبه? شاپور در کعبه زرتشت، نام ابرشهر، نیز در حدود مرزهای ایرانشهر و از باج‌گذاران ساسانی ذکر شده‌است. ابرشهر در این زمان، یکی از استان‌های وسیع مملکت محسوب می‌شد[3] و ارغیجان، اسپراین، جوین، بیهک، بیهق، باخرز، خواف، زوزن، زام (جام) و زاوه، رستاک‌های مهم آن بودند.[6] مرزبان یا فرمانروای این منطقه، دارای لقب اختصاصی کنارنگ بود.[7] در این دوران، حاکمانی که از خانواده سلطنت بودند لقب «شاه» داشتند و نیشابور یکی از ولایت‌های 26گانه در ایران بود که حاکم آن، شاه نامیده می‌شد.[8]
یادداشت‌ها و منابع:
  1. بهزاد نعمتی. نام‌شناخت؛ ابرشهر، نیشابور. . خراسان‌پژوهی، ش. شماره 2 (سال اول، پاییز و زمستان 1377): ص193. 
  2. پرش به بالامری بویس. زردشتیان؛ باورها و آداب دینی‌آن‌ها. ترجمه? ترجمه عسگر بهرامی. تهران: انتشارات ققنوس، 1389. ص117. 
  3.  پرش به بالا به:دانشنامه ایران. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1384. ص111.
  4. پرش به بالادانیل آل آلتون. تاریخ سیاسی و اجتماعی خراسان در آغاز حکومت عباسیان. ترجمه? مسعود رجب‌نیا. تهران: شرکت سهامی انتشار، 1367. ص12.
  5. پرش به بالا ایران در زمان ساسانیان. ترجمه? رشید یاسمی. تهران: صدای معاصر، 1393. ص161.
  6. پرش به بالا تاریخ فرهنگ و تمدن ایران در دوره ساسانیان. تهران: فرهنگ مکتوب، 1385. ص25.
  7. پرش به بالا ایران در زمان ساسانیان. ترجمه? رشید یاسمی. تهران: صدای معاصر، 1393. ص98.
  8. پرش به بالا تاریخ ایران باستان. تهران: دنیای کتاب، 1375. ج4، ص 2848-2849.

ایالت ابرشهر یا خراسان غربی در دوران ساسانیان

نقشه ایالت ابرشهر (خراسان غربی) در ایران دوران ساسانیان

«خراسان غربی»، در اصطلاح جغرافیای تاریخی و فرهنگی به بخش غربی خراسان بزرگ ایران‌زمین اطلاع می‌گردد. این ناحیه، خراسان کنونی ایران را در گستره پوشش خود قرار می‌دهد. نیشابورNeyshabur)؛ نیشاپور Nishapur یا ابرشهر (Abarshahr تقریبا در مرکز جغرافیای این ناحیه‌ گسترده قرار دارد و این شهر، سده‌ها (بویژه در دوران اوج شکوفایی خراسان و ایران بزرگ فرهنگی) مرکز حکومتی و کانون تحولات سیاسی – اجتماعی؛ و امروزه نیز گرانیگاه تاریخ و پایگاه هویت فرهنگی این ناحیه می‌باشد. در «فرهنگ اساطیر ایرانی» درباره این شهر آمده است: »ابرشهر، نام قدیم نیشابور است. کدخدایی ابرشهر را دستان سام، شکوه بخشید. ابرشهر را ابرنگ‌شهر گویند. دریاچه سوبر (سوگر) بر سر کوه توس، در این شهر قرار دارد. سروش و اردیبهشت در حق این شهر، آفرین کرد، بدین روی؛ اسب‌داری، زیناوندی، ستبرکمانی، پاکیزگی و پیدایی و آرامش و خیاگری و بلند‌آوازگی بر این شهر، بیشتر است.» و در جایی دیگر می‌افزاید: «آذر برزین‌مهر، یکی از سه آتش مقدس آیین زردشتی بود که در کوه ریوند در شمال غربی نیشابور، جای داشته است.»(1)

پروفسور «آرتور کریستنسن» (Arthur Christensen) نویسنده کتاب ارزشمند "L"iran sous les Sassanides"   که به فارسی، تحت عنوان «ایران در زمان ساسانیان» ترجمه و منتشر شده، نیز درباره آتشگاه نیشابور، نوشته است: «آذر برزین‌مهر یا آتشکده کشاورزان، در مشرق مملکت، در کوه‌های ریوند شمال غربی نیشابور، واقع بود.» کریستنسن، نیشابور (ابرشهر) را همچنین یکی از ایالت‌های امپراتوری ساسانی معرفی می‌نماید که تحت فرمانروایی یک نفر مرزبان قرار داشته و لقب مرزبان نیشابور، «کنارنگ» بوده است. ایالت‌های دارای مرزبان ذکرشده در کتاب «ایران در زمان ساسانیان» عبارتند از: ارمنستان، بیت‌آرمائی، پارس، کرمان، سپاهان، آذربایجان، طبرستان، زرنگ، بحرین، هرات، مرو، سرخس، نیشابور (ابرشهر) و طوس.(2) در نقشه‌ ایران دوره ساسانی‌ها (همچنین درج شده، در بالای همین نوشتار) مربوط به مقاله "The Sasanian Period: Foundation of the Empire" در دانشنامه بریتانیکا (Encyclopædia Britannica)، موقعیت نیشابور (ابرشهر: مرکز ایالت ساسانی به همین نام Abarshahr)، مشخص شده است.

 

منابع:

1. «فرهنگ اساطیر ایرانی»، خسرو قلی‌زاده، تهران: کتاب پارسه، 1392، ص 60، 39.

2. «ایران در زمان ساسانیان»، آرتور کریستن‌سن، ترجمه رشید یاسمی، تهران: صدای معاصر، 1393، ص121، 98.


نیشابور (مرکز خراسان غربی) در نقشه ایرانشهر در دوره ساسانی


نیشابور، مرکز خراسان غربی، از شهرهای مهم دوره ساسانیان

نقشه تاریخی بالا، قلمرو ایرانشهر را در دوران اردشیر و شاپور اول ساسانی نشان می‌دهد؛ در این نقشه، در محدوده خراسان غربی؛ شهر نیشابور، در زمره شهرهای مهم ایرانشهر (ایران) این دوران، برجسته گردیده‌است.(1) 
یکی از اسناد مهم جغرافیایی این دوران، کتیبه‌های کعبه زرتشت در محوطه باستانی نقش رستم است.(2) در بند اول و دوم کتیبه پهلوی کعبه زرتشت، از نواحی و شهرهایی که در زیر نگین فرمانروایی شاپور قرار دارند نام برده شده و در بند دوم نام کهن نیشابور به گونه تمام‌اپارخشتر (=ابرشهر؛ نام پیشین نیشابور) در کنار نام شهرها و نواحی دیگر آمده‌است. بدین گونه؛ «وروچان، سیکان، اران، بلاسگان تا فراز به کوهِ کاف و در آرانان و به همه کوهِ پریشخوار، ماد، گرگان، مرو، هرات و تمام‌اپارخشتر (ابرشهر= نیشابور)، کرمان، سکستان، توران، مکران، پارتان، هندوستان، کوشان شهر تا فراز به پیشاور و تا به کاش (=کاشغر)، سغد و چاچستان ... دریا مزون شهر.»(3)(4)

پانوشت‌ها و منابع:
1. «مفهوم ایرانشهر به روایت دکتر تورج دریایی»، وبگاه ساسانیان: پژوهشی در تاریخ ساسانی، 10 اسفند 1393.
2. دانشنامه دانش‌گستر»، زیر نظر علی رامین، کامران فانی، محمدعلی سادات، تهران: مؤسسه علمی فرهنگی دانش‌گستر، 138، ج13،ص160.
3. تفضلی، احمد، و به کوشش آموزگار، ژاله. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران: انتشارات سخن، 1376، ص86.
4. اکبری، امیر، «کعبه زرتشت و اهمیت تاریخی کتیبه شاپور اول ساسانی»، پژوهش‌نامه تاریخ، سال سوم، ش 11، تابستان 87، ص31-37.

خراسان غربی (ربع نیشابور) در گستره خراسان بزرگ


خراسان بزرگ

متون تاریخی، نشانگر پیشینه کهن و بنیادین خراسان بزرگ غربی (ربع نیشابور) در گستره خراسان بزرگ ایران‌زمین می‌باشد. گستره پهناور خراسان، در دوره اسلامی، به چهار بخش (یا ربَع) تقسیم می‌شد که شهرهای مهم این منطقه، مرکز یا کرسی هر یک از بخش‌های چهارگانه بودند. نیشابور، در تقسیمات جغرافیایی خراسان بزرگ همواره به عنوان یک ربع بزرگ، از اهمیت زیادی برخوردار بود.[1] و مرکز این ربع، شهر نیشابور؛ تنها شهر عمده خراسان است که تاکنون در قلمرو ایران کنونی باقی مانده‌است.[2] در اوایل دوره اسلامی و در دوره امویان، در زمان امارت زیاد بن ابیه، وی با الگوگیری از روش ساسانیان در اداره خراسان، آن منطقه را به چهار بخش، تقسیم نمود؛ مرو، نیشابور، فاراب و هرات، و هر منطقه را به یکی از سردارانش سپرد.[3] احمد بلاذری (قرن2و3 قمری)، خراسان را دربرگیرنده چهار ربع (بخش) دانسته و می‌گوید: خراسان، چهار ربع دارد. ربع اول، ایرانشهر است و آن دربرگیرنده نیشابور و قهستان و هرات و توس است. ربع دوم، دربرگیرنده مروان (دو مرو) و سرخس و نسا و ابیورد و طالقان و خوارزم است. ربع سوم، دربرگیرنده جوزجانان و بلخ و صغانیان است و ربع چهارم، دربرگیرنده ماوراءالنهر است.[4]
گفتنی است که «ایرانشهر» و «ابرشهر»، نام‌های دیگر «نیشابور» می‌باشند.[5] ابن فقیه (قرن 3 هـ. ق) نیز به نقل از بلاذری، جغرافیای ربع ایرانشهر (نیشابور) را چنین تبیین کرده‌است: خراسان، چهار بخش دارد. بخش اول، ایرانشهر است و آن دربرگیرنده نیشابور، قهستان، طبسین، هرات، بوشنج، بادغیس و طوس -که اسم توس، تابران است- می‌باشد.[6]

یادداشت‌ها و منابع:پرش به بالا
  1. امیر اکبری. قلمرو طاهریان و اهمیت شهرهای اربعه خراسان. .پژوهشنامه تاریخ، ش. شماره 19 (دوره 5، تابستان 1389): ص28. 
  2. پرش به بالامحمدباقر حسینی. عوامل رشد علمی و سیاسی نیشابور در قرون گذشته. . مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، ش. شماره 118و 119 (پاییز و زمستان 1376): ص429. 
  3. پرش به بالاابی‌جعفر محمد بن جریر الطبری. تاریخ الامم و الملوک. بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، 1983م. ج5، ص224. 
  4. پرش به بالا احسن‌التقاسیم فی معرفةالاقالیم. بیروت: دارصادر، 1906م. ص313.
  5. پرش به بالاشهاب‌الدین أبی عبدالله یاقوت بن عبدالله الحموی الرومی البغدادی.معجم البلدان. بیروت: دار احیاء الثراث العربی، 1979م. 331.
  6. پرش به بالاابی‌عبدالله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانی. البلدان. بیروت: عالم الکتب، 1996م. 615.

توابع خراسان غربی در دوران ساسانیان

«خراسان غربی» در اصطلاح جغرافیای تاریخی و فرهنگی به بخش غربی خراسان بزرگ گفته می‌شود. این ناحیه، خراسان کنونی ایران را در گستره پوشش خود قرار می‌دهد. «نیشابور» تقریبا در مرکز جغرافیای این ناحیه‌ گسترده قرار می‌گیرد و قرن‌ها (بویژه در دوران اوج شکوفایی خراسان و ایران بزرگ فرهنگی) مرکز حکومتی و کانون تحولات سیاسی - اجتماعی، و امروزه نیز گرانیگاه تاریخ و پایگاه هویت فرهنگی این ناحیه می‌باشد. در اینجا به معرفی جغرافیای این ناحیه در گستره ایران بزرگ دوره ساسانی می‌پردازیم. 
عباس قدیانی در کتاب «تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در دوره ساسانیان» با بهره‌گیری از اطلاعات جغرافیایی کتاب‌های «موسی خورنی» (مورخ معروف ارمنی در قرن پنجم میلادی)، «شهرستانهای ایران» (به زبان پهلوی)، و مجموعه کتاب‌های «مسالک و ممالک» (دوره اسلامی، در علم جغرافیا)؛ ایران در تقسیمات سیاسی دوره ساسانیان را دارای چهار بخش یا چهار پاذکس دانسته است: اپاختر (ایالت شمالی)، خراسان (ایالت شرقی)، نیمروز (ایالت جنوبی) و خوروران (ایالت غربی). ایالت خراسان یا ولایات شرقی ایران در این دوران عبارت بودند از: کومش، ورکان (گرگان)، ابرشهر (نیشابور)، مرو، هرو (هرات)، نسای میانک، تالکان (طالقان)، بژن (آبشین)، گوزگان (جوزجان)، اندراب، وست (خوست)، هروم (هماره)، سمنگان (ماوراءالنهر)، زم، پیروز نخجیر، دزین آوازک (دزآوازه)، ورچان (وروالیز)، منسان، گچک (گزه)، آسان (چهاریک)، بهل بامیک (بخل بامیان)، ترمذ، چریمنکان (صرمنجان)، شیربامیکان (شیربامیان)، دزروئین (پی‌کند)، پرکان (فرغان).
این کتاب، توابع منطقه خراسان غربی (ابرشهر یا نیشابور) را چنین برشمرده است: «اپرشهر یا ابرشهر، همان نیشابور امروز باشد و روستاهای مهم آن از این قرار بود: ارغیجان، اسپراین، جوین، بیهک (بیهق)، باخرز، خواف، زوزن، زام (جام). حاکم این ولایت (نیشابور) لقب کنارنگ داشت.»

منبع:
«تاریخ، فرهنگ و تمدن ایران در دوره ساسانیان»، عباس قدیانی، تهران، انتشارات فرهنگ مکتوب، 1385، ص17-27.

نیشابور؛ پایتخت طاهریان، مرکز سیاسی و فرهنگی خراسان غربی


قلمرو طاهریان؛ نیشابور مرکز خراسان غربی و پایتخت طاهریان


به گزارش «پژوهشنامه خراسان غربی»: شهرهای خراسانی همچون سمرقند، بخارا، مرو، نیشابور، هرات، بلخ و غزنین؛ بخاطر نقش و تأثیری که در تاریخ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران، از خود بر جای گذاشته‌اند از جمله ریشه‌های پهنه فرهنگی ایران بزرگ به‌شمار می‌آیند و نیشابور، تنها شهر عمده‌ای است که از میان این مادرشهرهای خراسانی، در ایران معاصر، باقی مانده‌است. خراسان کنونی موجود در مرزهای سیاسی ایران؛ در واقع، بخش غربی خراسان بزرگ یا خراسان غربی است که به تعبیر متون جغرافیایی و قدیمی کهن، «ربع نیشابور» یا «ایالت ابرشهر»، خوانده می‌شود. نوشتار زیر، معرفی مختصری بر نیشابور دوره طاهری (207–259هـ. ق) است که از بخش «نیشابور» مقاله «قلمرو حکومت طاهریان و اهمیت شهرهای اربعه خراسان» نوشته دکتر امیر اکبری گزیده گردیده‌است. آقای دکتر اکبری، استادیار گروه تاریخ دانشگاه آزاد اسلامی بجنورد است و مقاله ایشان در شماره 19 (دوره 5؛ تابستان 1389) فصلنامه علمی-پژوهشی «پژوهش‌نامه تاریخ» منتشر شده‌است. 

خراسان به عنوان یکی از مهم‌ترین حوزه‌های تمدنی ایران، در دوران قبل و بعد از اسلام، از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است. پس به دنبال فتح این سرزمین به دست مسلمانان، اهمیت آن، به سرعت درک گردید. آرزوی ابومسلم، در کسب حکومت خراسان، اگرچه دست نداد. اما طاهر بن حسین، توانست اولین حکومت ایرانی را در این سرزمین بزرگ برقرار سازد. قلمرو حکومت طاهریان، در خراسان، چنان گسترده بود که از نظر مأمون؛ این سرزمین، یک کشور، به‌شمار می‌آمد؛ و در میان شهرهای بسیار آبادی که طاهریان در قلمرو خود داشتند، چهار شهر خراسان، در تقسیم‌بندی جغرافیای این سرزمین در پیش و پس از اسلام اهمیت و جایگاه ویژه‌ای داشت: نیشابور، مرو، هرات و بلخ به عنوان شهرهای اربعه (چهارگانه) خراسان به لحاظ اهمیت اقتصادی، سیاسی و فرهنگی دیرینه خود، در عصر طاهریان نیز مورد توجه قرار گرفت.

 خراسان در دوران حکومت طاهریان، به چهار بخش یا چهار ربع تقسیم می‌گردید. شاید این تقسیم‌بندی چهارگانه بر اساس همان تقسیم‌بندی عهدساسانی بوده‌است. هر ربعی به نام یک از شهرهای بزرگ بود، چهار شهر خراسان بزرگ یعنی مرو، نیشابور، هرات و بلخ، کرسی ولایات را در بر می‌گرفت و این چهار شهر، در تاریخ خراسان، از اهمیت خاصی برخوردار بودند.(1) نیشابور در تقسیمات جغرافیایی خراسان بزرگ همواره به عنوان یکربع بزرگ، از اهمیت زیادی برخوردار بوده‌است. سابقه تاریخی، موقعیت جغرافیایی و بالاخص اهمیت نیشابور در عصر طاهریان سبب گردید تا به عنوان مهم‌ترین ربع خراسان و نیز مرکز حکومت طاهریان از توجه و اعتبار بسیار برخوردار گردد. نیشابور که در قدیم، «نیوشاه‌پور» به معنی جای خوب شاه نام داشته، توسط شاپور اول ساسانی بنا شد.(2) اهمیت آن در دوران قبل از اسلام، به گونه‌ای بود که حاکم آن، عنوان «کنارنگ» داشت.(3)اما پیشینه نیشابور را به قبل از زمان شاپور، نسبت داده‌اند چنان‌که بنای آن را به طهمورث و تجدید عمارت آن را به زمان شاپور نسبت می‌دهند.(4)

در آغز دوره اسلامی؛ عبدالله بن عامر با ورود به نیشابور و صلح با مردم این شهر، راه فتح دیگر شهرهای خراسان را بر خود هموار ساخت.(5) زیاد بن ابیه، در سال 45 هجری، برای اداره بهتر سرزمین وسیع خراسان؛ آن را به چهار قسمت تقسیم کرد که نیشابور یکی از قسمت‌های خراسان بزرگ بود.(6)بنابراین نیشابور از همان آغاز اهمیت خود را در نزد مسلمانان، به عنوان یکی از مهمترین شهرهای اثرگذار در خراسان تا عصر طاهریان حفظ نمود. عبدالله بن طاهر با به دست گرفتن امارت خراسان در سال 215 هجری، بدون اقامت طولانی در مرو، راهی نیشابور گردید و این شهر را به عنوان مرکز حکومت خود، انتخاب نمود. گسترش حکومت طاهریان سبب می‌شد تا نیشابور به عنوان مرکز حکومت، اهمیت بیشتری را برای کنترل و اداره دقیق‌تر مناطق مختلف دارا باشد. همچنین نیشابور گنجایش بیشتری برای احداث بناها و کاخ‌های جدید داشت. چنان‌که عبدالله در نیشابور،شادیاخ را برای استقرار سپاهیان و بنای پایگاه حکومتی خود انتخاب کرد.(7)

این مکان تا عصر سلجوقیان همچنان پررونق و دارای عمارت‌های بسیار بود. مرو با بافت قدیم خود، ظاهراً جذابیت‌های لازم را برای حاکم مقتدری که بر ممالک آباد عصر خود، فرمان رانده بود به همراه نداشت. اقدامات عبدالله در ساخت شادیاخ و عمارت‌های تازه، نشان می‌داد که وی نیشابور را به عنوان مرکزی که با سلیقه خود، بتواند به ‌آباد کردن آن بپردازد دوست می‌دارد. اقدامات عبدالله بن طاهر در نیشابور، سبب شد تا از این زمان به بعد؛ این شهر، آباد و بزرگ گردد تا آنجا که ادیبان و دانشمندان بسیاری به سبب محاسن آن و موقعیت ممتاز شهر به آنجا آمدند.(8) از زمان طاهریان و در نتیجه مساعی عبدالله و جانشینانش در این شهر بود که نیشابور، دوباره «اعمر بلادالله گردید و پرثروت‌ترین و پرجمعیت‌ترین بلاد شد.»(9)

 کاریزها و قنات‌های بسیار در نیشابور سبب گردید تا عبدالله توجه خاصی به رونق کشاورزی و بهبود اوضاع اقتصادی این شهر داشته باشد. تلاش‌های وی در این راستا به رونق فرهنگی نیشابور نیز افزوده بود چنان‌که توجه او به گسترش علم و دانش و تعلیمات عمومی، حکایت از آن دارد که در زمان او حتی کودکان فقیرترین روستائیان نیز به شهرها روی می‌آوردند تا تحصیل دانش کنند.(10) رونق این حرکت علمی و فرهنگی در این شهر بیشتر از دیگر شهرهای خراسان بود. ارتباط عبدالله بن طاهر با بسیاری از علما و دانشمندان عصر خود، سبب مهاجرت آن‌ها به نیشابور می‌گردید. ابوتمام حبیب بن اوس طائی از شاعران معروف عصر طاهریان، رنج سفر طولانی را برای دیدار عبدالله، از دمشق تا نیشابور تحمل نمود.(11) رونق علمی نیشابور در وجود کتابخانه عظیم عبدالله در این شهر نیز نمایان بود چنان‌که ابوالعمثیل عبدالله بن خلید که آموزگار پسران عبدالله بود. این کتابخانه را در نیشابور اداره می‌کرده‌است.(12)

 این ویژگی‌ها به انضمام توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که نیشابور در عهد طاهریان پیدا نمود و سبب گردید تا این شهر به عنوان بزرگترین و با شکوهترین شهر خراسان(13) عنوان «ابرشهر» در زمان طاهریان به خود گیرد(14) ابوتمام نیز که در 216 هجری برای دیدار عبدالله بن طاهر به نیشابور آمد در شعر خود این شهر را اَبَرشَهر نامید.(15) یعقوبی، حدود و گستره توابع نیشابور را که نشان گستردگی آن است، چنین آورده‌است که: نیشابور، ولایتی است وسیع با نواحی بسیار که از آن جمله است طبسین و قوهستان و نسا و ابیورد و ابرشهر و باخرز و طوس و شهر بزرگ طوس به آن نوقان گفته می‌شود و زوزن و اسفراین.(16) نیشابور دارای شهرهایی است که از آن جمله می‌توان به زام، باخرز، جوین و بیهق اشاره کرد. این منطقه دارای سیزده روستای مهم دیگر بود و دارای چهار ربع چون: ریوند، تکاب، بشت‌فروش و مازل بود.(17) همچنین حدود آن بسیار بزرگ و از رونق قابل توجه برخوردار بود. به قول ابن حوقل در سراسر خراسان، شهری در سلامت هوا و پهناوری تجارت و کثرت مسافر به پای نیشابور نمی‌رسید.(18)

 قرار گرفتن نیشابور در یک موقعیت جغرافیایی خاص سبب گردید تا راه‌های بسیاری از نیشابور به سوی دیگر شهرهای خراسان برقرار باشد. راه ارتباطی غرب به خراسان از ری به بیهق و سپس نیشابور امتداد می‌یافت و از آنجا تا هرات امتداد می‌یافت. همچنین از نیشابور، راهی به سوی کرمان وجود داشت و نیز راهی از سوی طبس به یزد. راه شهر نیشابور به سوی مرو از طوس و سرخس می‌گذشت و از آنجا تا بخارا امتداد می‌یافت.(19)آبادانی راه‌های خراسان به همراه توجه طاهریان به ایجاد امنیت و آسایش برای کاروان‌های تجاری از جمله عوامل رونق تجارت در عصر طاهری محسوب می‌شد. عبدالله بن طاهر بیش از دیگران، به امر تجارت و آبادانی راه‌ها توجه نشان داد. وی کاروانسراها را آباد کرد و موقوفاتی را برای حفظ آنان اختصاص داد چنان‌که برای آبادانی رباط فراوه روستاهایی را در حوالی نیشابور وقف کرد.(20) چنین تلاش‌هایی که از عصر طاهریان در نیشابور صورت گرفت سبب گردید تا بعدها این شهر، انبارگاه مال‌التجار فارس، کرمان و هند گردد.(21) در سایه این تجارت بود که مردم این شهر، ثروتمندترین مردمان خراسان به‌شمار می‌رفتند.(22)

 اهمیتی را که نیشابور از عصر طاهریان آغاز کرده بود با سقوط طاهریان فروکش نکرد. هر چند که سامانیان مقر حکومت خود را به بخارا منتقل کردند اما این شهر همچنان به عنوان مقر سپه‌سالار خراسان به انضمام توابع خود بیشترین میزان خراج را به سامانیان پرداخت می‌نمود که حکایت از آبادانی آن داشت. نیشابور از قرن سوم به بعد آن چنان وسعت یافت که به رغم یورش‌های مختلف در قرون بعدی بدین شهر، همانند حمله غزها در سال 548 هجری، یاقوت حموی همچنان در قرن هفتم از نیشابور به عنوان آبادترین شهرها یاد کرده‌است.(23)


پانویس‌‍‌ها و منابع:

1. ابن حوقل، «ایران در صوره الارض»، ترجمه جعفر شعار، تهران: امیرکبیر، 1366، ص166؛ اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، «المسالک و الممالک»، به اهتمام ایرج افشار، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، ص302.

2. ----، «مجمل التواریخ و القصص»، تصحیح ملک‌الشعرای بهار، به همت محمد رمضانی، تهران: کلاله خاور، 1317، ص64.

3. حاکم نیشابوری، ابوعبدالله، «تاریخ نیشابور»، ترجمه خلیفه نیشابوری، به اهتمام شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1374، ص202؛ ابن خردادبه، «المسالک الممالک»، ترجمه حسن قرهچانلو، تهران: چاپخانه مهارت، 1370، ص32.

4. مستوفی، حمدا…، «نزهت القلوب»، ص 180.

5. ابن اعثم کوفی، «الفتوح»، ترجمه احمد مستوفی هروی، تصحیح غلامرضا طباطبایی مجد، تهران: انتشارات انقلاب اسلامی، 1372، ص282.

6. بلاذری، احمدبن یحیی، «فتوح البلدان»، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران: بنیاد فرهنگی ایران، 1346، ص295.

7. تاریخ نیشابور، ص201.

8. ابن حوقل، «ایران در صوره الارض»، ترجمه جعفر شعار، تهران: امیرکبیر، 1366، ص169.

9. یاقوت حموی به نقل از بارتولد، «تذکره جغرافیای تاریخ ایران»، ترجمه حمزه سردادور، تهران: توس، 1372، ج. 3، ص127.

10. بارتولد، «ترکستان‌نامه»، ج 1، ترجمه کریم کشاورز، تهران: بنیاد فرهنگی ایران، 1352، ص463.

11. اصفهانی، ابوالفرج، «الاغانی»، تحقیق علی الجندی ناصف، بیروت، مؤسسه جمال للطباعه، 1392، الجزء 16، ص 427.

12. حبیب‌اللهی، ابوالقاسم، «ابوتمام در نیشابور»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، شماره 2و 3، سال اول، ص202.

13. شمس‌الدین محمد بن ابی‌طالب انصاری دمشقی، «نخبه الدهرفی عجائب البر و البحر»، ترجمه سیدحمید طبسیان، تهران: بنیاد فرهنگستان‌های ایران، 1357، ص382.

14. اصطخری، ابواسحاق ابراهیم، «المسالک و الممالک»، به اهتمام ایرج افشار، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1368، ص204.

15. حبیب‌اللهی، ابوالقاسم، «ابوتمام در نیشابور»، مجله دانشکده ادبیات مشهد، شماره 2و 3، سال اول، ص202.

16. یعقوبی، «البلدان»، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1343، ص54.

17. ابن رسته، «الاعلاق النفیسه»، ترجمه حسین قرهچانلو، تهران: امیرکبیر، 1365، ص200.

18. ابن حوقل، «سفرنامه ابن حوقل»، ص168.

19. متون جغرافیای مسیر راه‌ها و منزلگاه‌های هر شهر تا نیشابور را ذکر نموده‌اند. ر.ک. ابن رسته، ص201، ص173؛ ابن خردادبه، «المسالک و الممالک»، ص 39؛ الاعلاق نفیسه، ص 202.

20. «الاعلاق النفیسه»، ص 199.

21. مقدسی، محمدابراهیم، «احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم»، ترجمه علینقی منزوی، تهران: کاویان، 1361، ج2، ص 475.

22. جیهانی، ابوالقاسم بن احمد، «اشکال العالم»، ترجمه علی بن عبدالسلام کاتب، با مقدمه فیروز منصوری، مشهد: به نشر، 1368، ص173.

23. «سفرنامه ابن حوقل»، ص 168.


خراسان غربی، کانون تحولات خراسان در دوران خلافت عباسی

نیشابور (مرکز خراسان بزرگ غربی) همزمان با ظهور و در سده نخست حکومت عباسیان؛ کانون تحولات تاریخی عمده خراسان این دوران به‌شمار می‌آید که شاخص‌ترین آن‌ها عبارتند از:

- ابومسلم خراسانی، در سال 130 هجری، نیشابور را از چیرگی حاکمان اموی رها ساخت(1)؛ و در سال 131 هجری این شهر را دارالاماره و پایتخت خود قرار داد. (2) وی در مدت اقامت خود، در نیشابور، مسجد جامع بزرگی ساخت که به مسجد هزارستون معروف بوده‌است.(3) او نخستین امیر ایرانی بود که در نیشابور پس از اسلام، تخت نهاد.

- پس از قتل ابومسلم در بغداد و به تحریک منصور، خلیفه? عباسی(4)، در سال 137 هجری، سنباد نیشابوری به خوخواهی ابومسلم در این شهر قیام کرد.(5)

- در سال 200 هجری، حضرت امام رضا علیه‌السلام، هشتمین پیشوای شیعیان، وارد نیشابور شد.(6) از رویدهای این زمان می‌توان به استقبال و بدرقه باشکوه نیشابوریان از ایشان، اقامت کوتاه‌مدت آن امام همام و تدارک چند دیدار در نیشابور و روایت چند حدیث و بویژه حدیث «سلسلةالذهب» اشاره نمود.(7)

- در سال 215 هجری، عبدالله بن طاهر، نیشابور را به پایتختی حکومت طاهریان برگزید.(8)

 

خراسان غربی در قلمرو خلافت عباسی

 منابع:

1. «فرقه‌های اسلامی»، مادلونگ، ترجمه ابوالقاسم سری، تهران: اساطیر، 1377، ص27.

2. «تاریخ کامل»، عزالدین ابن اثیر، ترجمه محمدحسین روحانی، تهران: اساطیر، 1374، ج7، ص 3247.

3. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1374، ص217?5.

4. «آفرینش و تاریخ»، مطهر بن طاهر مقدسی، ترجمه محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگاه، 1374، ص935.

5. «تاریخ کامل»، عزالدین ابن اثیر، ترجمه محمدحسین روحانی، تهران: اساطیر، 1374، ج7، ص 2351.

6. «تاریخ نیشابور»، ابوعبدالله حاکم نیشابوری، ترجمه محمد بن حسین خلیفه نیشابوری، به تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران: آگه، 1374، ص208.

7. «عیون اخبار الرضا»، ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین قمی شیخ صدوق، ترجمه محمدرضا مستفید و علی‌آکبر غفاری، تهران: نشر صدوق، 1373، ص299.

8. «تاریخ ایران پس از اسلام تا سلاجقه»، ر.ن. فرای، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، 1363، ص86.